تبلیغات
دل تــــــــــنگ فـــــــردا - هنگامی که خدا زن را آفرید
 
دل تــــــــــنگ فـــــــردا
از دل تنگی هات برام بنویس
درباره وبلاگ


دل تنگی های روزمره هر انسانی چه در یک روز و یا یک ماه ...
آنقدر زیاد است که اگه با محرم دلی گفته نشود...
سر به انفجار می نهد...
.
.
.
پس باید دل را تهی از
غصه ها کرد...
فاصله بین محرم و مجرم یک نقطه است...

مدیر وبلاگ : hosein aghaei
نویسندگان
نظرسنجی
تعریفت از دلتنگی چیه ؟













چهارشنبه 27 دی 1391 :: نویسنده : hosein aghaei

 

هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است.

وقتی با او روبرو شدی،
مراقب باش که ...

 

اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که پیر سخن او را قطع كرد و چنین
گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكنی. سرت را به
زیر افكن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی كه از
آنها شیاطین میبارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی
كه مسحور شیطان میشوی. از او حذر كن كه یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب
او را بخوری كه خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند

مراقب باش....

 

و من بی آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم.
پیر اندیشه ام را خواند و نهیبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است
و این از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هیچ مگو....

گفتم: به چشم.

 

در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش
ننگریستم، و آوایش را نشنیدم. چقدر دوست میداشتم بر موجی كه مرا به سوی
او میخواند بنشینم، اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز میگریختم.
هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا
كسی كه نمیشناختم اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می كردم . دیگر
تحمل نداشتم . پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟
قطره اشكی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست...

 

به خدا نگاهی كردم مثل همیشه لبخندی با شكوه بر لب داشت و مثل همیشه بی
آنكه حرفی بزنم و دردم را بگویم، میدانست.
با لبخند گفت: این زن است . وقتی با او روبرو شدی مراقب باش كه او داروی
درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشكنی
كه او بسیار شكننده است . من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم.
نمیبینی كه در بطن وجودش موجودی را میپرورد؟
من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و
ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نكن، گیسوانش را نظر
میانداز، و حرمت حریم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهیای این دیدار
كنم...

 

من اشكریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: پس چرا مرا به آتش قهر و

 

چاه ویل تهدید كردی ؟!

 

خدا گفت: من؟!!
فریاد زدم: پیر آن حرفها را زد و تو سكوت كردی. اگر راضی به گفته هایش
نبودی چرا حرفی نزدی؟!!

 

خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: من سكوت نكردم، اما تو ترجیح
دادی صدای پیر را بشنوی و نه آوای مرا ...

 

و من در گوشه ای دیدم پیر دارد همچنان حرفهای پیشینش را تكرار
 
میكند....!!!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 12:17 ب.ظ
Thanks in support of sharing such a pleasant thought,
post is fastidious, thats why i have read it fully
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:10 ب.ظ
I've been exploring for a little bit for any high
quality articles or weblog posts on this kind
of space . Exploring in Yahoo I ultimately stumbled upon this
website. Studying this information So i'm satisfied to convey that I have an incredibly just right uncanny
feeling I found out just what I needed. I such a
lot no doubt will make certain to do not disregard this
web site and provides it a look regularly.
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:48 ب.ظ
I know this web page provides quality dependent articles and additional information, is
there any other site which gives such things in quality?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تی وی شیعه

موسیقی ما

محبان حضرت مهدی (عج)

دایرکتوری افسران ارزشی

بیدارباش